• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
  • غذاها و نوشیدنی های غیر ایرانی پیشنهادی من (17)
  • <
مطالب اخیر
  • ۱ بهمن ۱۳٩٠
  • ٢٦ دی ۱۳٩٠
  • رنگارنگ2012-1
  • ٢٤ دی ۱۳٩٠
  • Happy New Year 2012
  • مری کریسمس
  • کامنت ها
  • 12/7/2011
  • گوگل ریدر
  • یک روز خوب
  • قاطی پاتی
  • برق
  • ۱۸ مهر ۱۳٩٠
  • خرید + عکس
  • پست مهری
  • از همه جا
  • بالاخره فهمید
  • تولد/خاطره
  • احترام
  • و اینک بعد از 3 سال وبلاگ نویسی .....عکس از خودم
  • هری رایا و لپ تاپ
  • کمک کمک
  • :))))
  • سلام.برگشتم
  • ٢٩ خرداد ۱۳٩٠
  • ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
  • ۱٤ خرداد ۱۳٩٠
  • ۱٠ خرداد ۱۳٩٠
  • خریدها و مد سال
  • 25 می 2011
کلمات کلیدی مطالب
  • 2-مراکز خرید kl (۱)
  • تحصیل در مالزی (۱)
  • جاهای دیدنی و تفریحی kl (۱)
  • خصوصی (۱)
  • مارتین و من (۱٠)
  • مالزی2 (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
کدهای اضافی کاربر


free counters دوستان رنگارنگ .....................
♥ ♥رنگارنگ زندگی من♥♥
زندگی به من یاد داد...گاهی باید برای آنچه از دست دادم یا آنکه از کنارم دور شده عمیقا شکر گذار باشم
 
نویسنده: Lham - ۱ بهمن ۱۳٩٠

نمی دونم ای**رانی های کشورهای دیگه مثل دبی / استرالیا/ کانادا/ و کشورهای اروپایی الان در چه وضعیتی هستند.....

اما اما اما اما می تونم بگم اینجا افتضاح شده....................افتضاح به معنای واقعی می گم هااااا

هیچ وقت یادم نمی ره سال اولی که اومده بودم اینجا.....تو مجتمع 3 بلوکی تنها ایرانی من بودم..........یا وقتی سوار تاکسی می شدم می پرسیدن کجایی هستی؟؟؟ وقتی می گفتم به به چه چه از دهنشون نمی افتاد........

ولی الان کافی از جایی رد بشی یا سوار تاکسی بشی خودشون پیش دستی نکنن بگن...ا ایرانی هستی؟؟؟؟ 

یا خونه می خوای اجاره کنی تا می فهمم کجایی می ن ...نه////

اینها فقط یکی دو نکته کوچولوش بود......

به هر کسی (هموطن منظورم) می رسیم همه درد مشترک دارن........می گن وای آی چرا اینجوریه........

پس مشکلات از کجا میاد آخههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

** دو سه شب پیش با بی اف بیرون بودم ....... سوار ماشین شدم مشغول کار دیگه ای شدم یادم رفت کمربندم ببندم.........زدو همون موقع یک پلیس مارو دید......خدارو شکر آی دی کارتم همراهم بود......ازم پرسید کجایی هستی؟؟؟ گفتم ایرانی.  وای فقط می خواستین قیافشو ببینید............ کجا زندگی می کنی؟؟؟/ وااااا!!!!!!!!! گفتم فلان جا.....

خب بابا جان تو جریمه تو بنویس بریم..........این کارات چیه؟؟؟

برگشته به بی اف می گه من جای تو باشم دوست دختر ایرانی نمی گیرم....نمی دونی ایرانی ها و نیجریه ها چه گندی ( حالا یک چیز دیگه گفت منظورش همین بود) زدن؟؟؟ 

منو می گی //////به خدا مونده بودم این داره چی می گه؟؟؟؟ 100 بار به غلط کردن افتادم چرا باید این کمربند یادم بره نبندمش........که این بخواد اینجوری توهین کنهناراحت

به بی افم می گم.....خداروشکر نه لباس باز و کوتاهی پوشیده بودم....نه آرایشی داشتم نه مشکلی ( چون این مالایی های مسلمون به این جور چیزا هم حساسن......) حالا چون ایرانی ها قاچاق می کنن باید همه رو از یک دید ببینه.....

هیچ کسی نمی تونه حالمو درک کنه.....چه حالی شدم با حرف این پلیس..... تا برگردم خونه حالم بد بود......

............................................................

امروز ودیویی از یک دانشگاه اینجا دیدم...... جلسه تشکیل دادن برای مشکلاتی که دانشجو ها ایجاد کردن........آخرش نمی دونم چی به چی می شه......مردک مالایی بر میگرده به ایرانی ها می گه خفه شو.....

خب چرا آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این در صورتی که تو همون ویدیو دیدم وسط حرف استاد مالایی در باز می شه دوتا ایرانی میان تو.......بابا مگه ساعت نذاشتن.....؟؟؟؟ 

............................................................

تو کلاس درسی ...... دانشجو ایرانی هی می پره وسط حرف استاد......هی سئوال هی سئوال.....هی سئوال.......از این شاخه به اون شاخه.....مزه پرونی.....آخرسر استاد که فرانسوی هم هست برگرده بهت بگه شات آپ.....

چرا آخه........................؟؟؟؟؟؟؟

..........................................................

رفتیم کلاب..........نشیتیم داریم درینک می خوریم......یک پسر ایرانی اومده با نیش باز.......سلااااااااااااااااااااممممممم ایرانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (ایرانی هستی هم نه ها!!! پسرخاله وار) نگاش می کنم می گم نه...... می گه چرا داشتی اینجوری نگام می کردی؟؟؟؟؟ به خدا موندم به پروییت این پسر چی بگم هیپنوتیزم .....فقط نگاش کردم که خودش گفت فکر کنم مزاحم شدم...... تازه فکر کرده بود من هموطنش نیستم.....اگر فکر می کرد لابد میومد بغلم.....

چرا آخه..........................؟؟؟؟

.......................................................

هزاران هزار از این چرا آخه ها هست...........................کاش هر جا می رفتیم یا هرکی می شنید ایرانی هستیم می تونستیم افتخار کنیم بهش...نه اینکه فقط دماغامون سربالا باشه بگیم فلانیم بهمانیم........کاش به جای اینکه خارجی ها به جای کلمه ارزون ارزون........یا دوست دارم.....عاشقتم........و فحش های آنچنانی 4تا از شعرای مارو بلد بودن......4 تا صنایع دستی مون می دونستن چیه.......اینا نه.......نخواستیم...خب همون طراح بی ام دبلیو که تو اینترنت پر رو بشناسن.....گلدن کلوب امسال بدونن......وهزارتاچیز دیگه....

فکر کنم همین آرش (خواننده) رو هم که می شناسن / نمی دونن ایرانی....یول

 

بقیه جا ها چطوریه الان؟؟؟؟ هر کی هر جا هست بیاد بنویسه؟؟؟ جاهای دیگه هم وجهه ایرانی بد؟؟؟؟یا نه؟؟؟

 

 

 

نظرات ()



 
نویسنده: Lham - ٢٦ دی ۱۳٩٠

تعجبتعجبتعجبتعجبتعجب یعنی من الان اینجوریم.............

بابا زور که نیست.........اعصاب نداری کار نکن برادر من.....خواهر من...........

جریان از قرار که:

المیرا زنگ زد به یکی از این آژانسهای توریستی اینجا.......در مورد تور سنگاپور بپرسه؟؟؟ 

اول یک خانوم برداشت......بعد وصلش کرد به یک آقایی

الی می پرسه: لطف می کنید توضیح بدید این پکیج شامل چی می شه؟؟؟؟؟

آقاهه: چیییییییییییییی می گیییییییییییییییی؟؟؟؟؟ همه رو تو مجله نوشتیم.....برو بخون.

المیرا: ببخشید؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!تعجب پس مثل اینکه اشتباه کردم زنگ زدم ( این در حالی که تو مجله هیچی ننوشته شده.....عکس می ذارم)

المیرا هم گوشی رو گذاشت....

 

گفتم دوباره بگیر بده به من ببینم این آدم فلان فلان شده کی هست؟؟؟؟؟؟؟؟/

من: الو......

اقاهه: (فکر کرد من المیرا هستم) چته ه ه ه ه باز ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من: بله ه ه ه ه  !!!!!!!!!!!!!!! ( به خدا باورم نمی شد ..................)تعجب لطف می کنید خودتونو معرفی کنید؟؟؟؟

آقاهه: به شما چه ه ه ه ه.......مگه من اسم تو رو پرسیدم؟؟؟؟

من: نه اما من دارم می پرسم............

آقاهه: برو بینیم بابااااااااااااااااااا زر نزن...................

من: تعجبتعجبتعجب ( چی شد چی گفت؟؟؟ زر نزنم؟؟؟؟؟ هاااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/) گفتم ببخشید؟؟؟؟

آقاهه: گفتم زر نزن...فهمیدی؟؟؟

من: نه متاسفانه......چون من خانوادتون نیستم که بفههمم چی می گین؟؟؟؟ لطف کنید اسمتون رو بگید

آقاهه: این دفهع دیگه داشت داد می زد .........گفتم زرررررررررررررررر نزن.....زرررررررر نزننننننننن............

تق گوشی رو کوبوند

تعجبتعجب

حالا می دونم آدم بیمار زیاد داریم اما این دیگه جاش باید جای دیگه بود تا آژانس مسافرتی...........................

 

متاسفم فقط همینو می تونم بگم.......این آژانس اسمش  Sky Blue Bird  هست.....

متاسفم برای مدیر این آژزانس...... 

اینم عکسش:

 

نظرات ()



رنگارنگ2012-1
نویسنده: Lham - ٢٦ دی ۱۳٩٠

دوبار سلامممممممممممم......

دفعه پیش تا نصفه نوشته بودم...رفتم ناهار خوردم و برگشتم ادامشو نوشتم ...زدم ارسال دیدم هیچی به هیچی.......نمی دونم چرا حتی همون نصفشم ثبت نشده بود.

آخرین امتحان فوق همم دادم بسیارررررررررر هم خوب بود....تا ببینم چند می ده.......می تونم معدلمو ببرم بالا برای دکتری سکلارشیپ بشم یا نه...... فقط مونده پایان نامه و دفاعش که تا چند ماه دیگه اونم تموم می شه . 

می مونه موضوع کار...........که خب تجربه اشم تا حدودی دستم اومده ......نشد نداره اما شاید کاری که کاملا به رشتم بخوره با حقوق نسبتا خوب نیست.

اما از یک چیزی خیلی خوشحالم و ذوق زده.........که وقتی ببینی کسی میاد مگه می تونم یک وقتی بگیرم بهاتون صحبت کنم......... بعدش راضی از پیشت می ره و یکی دیگه رو معرفی می کنه........ این نشون می ده این همه سال الکی جون نکندم...... و می تونم تو کارم موفق باشم......

 

مشغولیت فکری این روزام آینده م هست...... و بی تعارف باید تصمیمم رو بگیرم و از بین دو راه یکیش رو انتخاب کنم و وقتی انتخاب کردم نباید پشیمون بشم.

راه اول) برگردم ایرا××ن.  می تونم کار کنم ...حتی برای خودم........دوستام....آشناسان...از همه مهمتر خانوادم کنارم هستند ( چون دیگه واقعا خسته شدم از تنهایی) + اینکه اگر قرار باشه ازدواج کنم موقعیت 70% بیشتر از اینکه جای دیگه باشم. ( نه اینکه 70% در ایران الان دارن ازدواج می کنن...منظورم این نبوداااا...مقایسه کشوری بود) اما خب معایب خودشم داره....... مخصوصا اینکه هر کی می رسه می گه تو 5 سال اینجا زندگی نکردی......شاید خیلی چیزا یادت رفته باشه و وووووو...........................................

 

راه دوم) ادامه زندگی خارج از ایران ( چه اینجا / چه جای دیگه که به مراتب سختی هاش بیشتر می شه)  به جاش تحصیلاتم ادامه می دم با خیال راحت..... ...کار بالاخره گیرم میاد اما کی با چه حقوقی.....با چه بدبختی ش بماند.

تنهایی تنهایی تنهایی تنهایی................ (تنهایی= 100 نفر دوست داشته باشی انگار تنهایی باز یکجوری......تا اینکه واقعا اون یکنفر پیدا بشه و این احساس و نکنی)

مورد ازدواجم می رسه به 10%........ البته بگما.....با هر گرگوری هر کجای دنیا بخوای ازدواج کنی می شه.....اما حداقل 60 70%  باید بهم بخورن یا نه؟؟؟؟ منم الان می تونم برم یک هندی / پا کستانی ( توهین نباشه  البته.....همه جا خوب و بد داره) پیدا کنم با کله هم میان اما جدای اینکه هیچ جور از هیچ نظری بهم نمی خوریم......باید بگم که افرادی که از شما پایین تر هستند از هر نظری ......توهم برشون می داره که پرنس ولیام هستند و امر بهشون مشتبه می شه که حالا که مثلا یکی مثل الهام نوعی  رو دارم با این شرایط پس حتما می تونم یکی مثل کیت هم داشته باشم....هاهاهاهاها

0/1% پیدا بشه قدرتو (؟؟؟) بدونه..........از دهنش در بیاد بگه خدایا شکرت .......چه کار خوبی تو زندگیم کردم...یا چقدر دوستم داشتی که کسی بهم دادی که از سرمم زیاد بود.......از این چیزا......

نه توروخدا پیدا می شه؟؟؟می شه؟؟؟؟   فقط کسایی به این درک و شعور می رسن که  علاوه بر نوع تربیت و بلوغ فکری و چی چی چی از تجربه ها هم خوب درس گرفته باشن........

خلاصه اینم از این منم سر این دوراهی موندم......تا چند ماه دیگه باید تکلیفم مشخص بشه.

................................................................................................

 

چند وقت پیشا انبار گردانی لباس های ورزشی بود مثل نایکی/ آدیداسو /پوما............... حراج خیلی خیلی خوبی خورده بود.....

مثلا المیرا یک کفش خرید .قیمت اولش 260 تا بود شده بود 53 تا به رینگت.  من یک کیف خریدم.

لباس های مردونه اش هم عالی شده بود......گفتم نباید دسته خالی برم....چندوقت دیگه ولنتاین.....به چه کنم چه کنم میفتم...........

( راستش من برای پسرا (بی اف) اهل خرید نیستم........دیگه تولدی بشه می خرم....ولنتاین هم اگر دوستی یکسال بیشتر بکشه می خرم.....بازم همه اینا بستگی به اون طرف داره هااااا.......اگر کسی باشه که واقعا ارزششو داشته باشه خب چرا که نه؟؟؟؟ )

خلاصه دستم می رفت طرف کفش ها.....به به به چه خوب ...چه خوشگل....قیمتش قشنگتر......اما دلیل نمی شه همه پسرا سایزشون یکی باشه....این که هیچی

لباس و کاپشن و شلوار و شلوارک و شلوار کوتاه و مایو هم مثل بالا.....

می موند موچ بند......قمقمه خنده خوشم میاد از اسمش........کوله پشتی.....کیف ورزشی.......

منم رفتم یک کیف ورزشی گرفتم که احتیاج به سایز نداشته باشه.......تا همین الان که دارم اینا رو می نویسم کسی رو ندارم..........ببینم تا اون روز کسی پیدا می شه که خوشم بیاد ازش...ورزشکارم باشه....اینو بهش بدم.....کادوش زودتر از خودش اومده....خنثی 

موضوع روز ولنتاینم همین می شه با عکس این کیف..........این کیف به دست چی مرد خوشبختی افتاد؟؟؟؟ هاهاهاهاهاهاخنده

..........................................................................

عید چینی هام فکر کنم هفته دیگه است........شاید شاید شاید رفتیم سنگاپور....اما چون دیر اقدام داریم می کنیم به احتمال 90% همه جا پر باشه...........

 

امسالم سال اژدهاست......رنگ سالم نارنجی رو به قرمز.........

عکس ها در ادامه مطلب......


ادامه مطلب ...
نظرات ()



 
نویسنده: Lham - ٢٤ دی ۱۳٩٠

باورم نمی شهههههههههههههههههههه یک عالمه نوشتم پرید اونم با عکس

گریهگریهگریه

چرا آخهههههههههههههههههههههه.

اگر حوصله م دوباره اومد می نویسم- گردنم وحشتناک درد می کنه....فکر کنم احتیاج به اون گردنبند سفیدا دارم.......سبز

نظرات ()



Happy New Year 2012
نویسنده: Lham - ۱۱ دی ۱۳٩٠

سال جدید میلادی بر همگی مبارک ....امیدوارم سال 2012 سال خوبی باشه برای همگی.......... 

سال 2012 به روایت تصویر در چند کشور مختلف قلب

 

مالزی - کوالالامپور

 

استرالیا - سیدنی

 

هنگ کنگ

 

 

تایوان

 

لندن

 

 

ژاپن

 

دبی

 

امیدوارم کیفیت عکس ها خوب باشه......چون حجمشون رو زیاد کردم.....من خودم از ژاپن خیلی خوشم اومد......پر بادکنک قلبقلبقلب 

به عقیده من اون هیجانی که اون لحضه با صدای همه مردم شماره 10 تا 0 را می شمارند تا سال تحویل بشه و بعدشم مراسم آتیش بازی و آهنگ و رقص  و...... اصلا با عکس ها قابل وصف نیست. ولی به هر صورت امیدوارم تونسته باشم قسمتی از شادیمو با شما تقسیم کرده باشم.......ماچ.

 

نظرات ()



مری کریسمس
نویسنده: Lham - ٥ دی ۱۳٩٠

سلام سلام......... بعد از 10 12 روز سلام......

امیدوارم  خوب یاشید........من الان توپ توپ م اما چند روز پیش ها یعنی شب یلدا و اون روزا یک پام دکتر بود یک دستم رو سرم بود یک دستم رو گوشم.....اون یکی دستم کبود و..........

 

سر خوردم با کله شوت شدم رو زمین ...... خدا خیلی خیلی خیلی رحم کرد...... دکتر رفتم قرص داد....فرداشم دوست خواهرم جای کبودیم حسابی ماساژ داد تا خون مردگی هاش از بین بره....... اما پس فرداش از سردرد و گوش درد به ناله افتاده بودم.....

دوباره رفتم بیمارستان.......دکتر فرق می کرد......حسابی گرفت منو به ماساژ دادن......از سر تا نوک انگشتام........

تمام استخوانام صدا می داد.....تق تق تق تق........

گفت برو خونه تا چند روز استراحت کن........

اما مگه می شد استراحت کنم....در حالی که مامان و بابام فرداش قرار بود بیان و خونه ما هم فرقی با میدون جنگ نداشت.......

شنبه قرار بود مامان و بابا برسن ساعت 2........ما از ساعت 8 صبح یک سره سر پا بودیم .....3 تا اتاق/ 2 تا دستشویی و حمو/ آشپزخونه/ سالن / بالکن/ ملافه (ملحفه) بالش ها) حتی کوسن ها ی روی مبل....... دیگه فقط سقف نبود که تمیز نشد...... همه رو از بالا تا پایین ضدعفونی می کردیم.........ماشین لباس شویی نسوخت جای تعجب داره..!!!!!!!!!!!!

نتیجه ش یک خونه واقعا واقعا تمیززززززززززز...... به به به ..... اما دست و کمر و سر من بدتر شد.......

خلاصه مامان و بابا رسیدن و خونه دوباره گرمی همیشگی خودش گرفت........ با یک عالمه هم خوراکی های خوشمزه......

شبش هم مری کریسمس بود ( سال جدید میلادی نبودااااا........ تولد میسح بود)( چون دیدم بعضی ها می گن سال جدید مبارک....سال خوبی باشه..... بابا سال جدید یک هفته دیگست :))))

خلاصه رفتیم بیرون و همه بیرون بودن و موزیک و عکس و ..............

یکی از آشناهامون زنگ زدن که ما اینجاییم ( اومدن بمونن اینجا) قرار شد فرداش بیان ناهار خونمون.....

دیروز بعد از مدتها ما مهمون ایرونی به سبک ایرانی داشتیم....... بوی غذای مامانم همه جا پیچیده بود انگار که من رفته باشم ایران.......واقعا لذت بخش بود......

تا شبم با هم بودیم....رفتیم بیرون و کلی خوش گذروندیم......

شبشم دیگه از درد دست و کمر نفسم بالا نمیومد............کیسه آبگرم گذاشتم...قرص خوردم و خوابیدم.......

امشبم قرار یکی از دوستان کلاس زبان 5 سال پیشم برای همیشه بره کشورش....مهمونی داده......که با این حالم اصلا فکر نکنم بتونم برم.......

کامنت ها رو خوندم اولین فرصت تایید می کنم.......

نظرات ()



کامنت ها
نویسنده: Lham - ٢۱ آذر ۱۳٩٠

فکر کنم بعد از یک هفته تونستم جواب کامنت ها رو بدم.....من از مرورگر کروم استفاده می کنم......برای همین پرشین باهاش قاطی کرده بود....... این دیگه چه جورش.

کامنت های پست قبلی و قبل ترش رو جواب دادم.....قلب

این روزها بیشتر مشغول خریدم.........هر چی می خرم انگار بازم کم........قبلا اصلا این جوری نبودم 2 ماه یکبار اگر از چیزی خوشم میومد....اما الان هفته ای 1 تا 2 تا.......

این هفته یک دامن جین کوتاه خریدم که خیلی وقت بود دنبالش بودم ......... یک دامن کوتاه و یک شلوارک کوتاه هم داشتم که هیچ وقت نمی پوشیدمشون....یعنی جراتشو نداشتم...........از زمانی که پوشیدم بدون استثنا’ همه اکی دادن و گفتن چقدر عوض شدی دیگه جرات کردم برم بخرم......

یک روز کمدم باز کردم دیدم 90% لباس های من با اینکه شاد و دخترونه است اما به درد رنجی سن 35 تا 39 هم می خوره........

گفتم ای بابا ................. همه اون لباس ها رو گذاشتم برای دانشگاه و جاهایی که مالایی نشین  و یا باید اونجوری قضیه بپوشم............رفتم سراغ تیپ لباس های دیگه.........

کلا سیستم لباس و آرایشم و رنگ هایی که انتخاب می کنم حتی مدل هایی هم که انتخاب می کنم کاملا فرق کرده.......و این تغییر بسیار هم مثبت بوده........کاملا می شه از چهره و کامنهای بقیه فهمید.........

کنسرت تیستو هم نرفتم............بلیط ها رو دم آخری فروختیم ....هاهاهاها.......به جاش گروهی رفتیم جای دیگه ....... تا تونستیم رقصیدیم و عکس گرفتیم ....دیگه پا برام نمونده بود......

فکر کنم یک ده روز دیگه ام کریسمس ..................به به به بی صبرانه منتظر اون شب هستم.

همینا دیگه.......چیزی به ذهنم نمیاد.....فعلا بای.

نظرات ()



12/7/2011
نویسنده: Lham - ۱٦ آذر ۱۳٩٠

دلم برای موهای حالت دارم تنگ شده بود...... برای همین از آخرین باری که صافشون کردم تصمیم گرفتم بذارم به حالت اول برشون گردونم.......اگر اشتباه نکنم 4 یا 5 ماه...حالا یا بیشتر یا کمتر....دست نگه داشتم ....... موهام بلند و بلند تر می شد.....خب اولش بد نبود اما رفته رفته با آب و هوای اینجا وحشتناک بد شد........دردسرشم زیاد.

برای هر بار بیرون باید موهامو خیس می کردم و ژل می زدم.....یا می پیچوندم ....دیگه خسته شدم .

هفته پیش رفم موهامو صاف کردم...... وای چقدر قیافه م دگرگون شد.....بعد از چند ماه دوباره عاشق موهام شده بودم......مخصوصا اینکه رنگ روشن موهام بیشتر خودشون می داد.......

گفتم خب حالا که موهام زمینه ش خوب هست و روشن.......حتما هایلایت و مش دیگه عالی می شه.....که هنوزم مطمئنم......

گرچه تو ایران یکبار مش کردم فرداش رفتم رنگ کردم ...چون شبیه بلال شده بودم..... ولی گفتم حالا که موهام لخت....حتما خوب می شه.....از آرایشگر اینجام مطمئن بودم......کارش بارها دیده بودم......

چند روز پیش رفتم.....گفتم خانوم جان ریشه موهامو ببین......خاکی هست.....روشن....همین رنگ در بیار لا به لای موهام بزن...... انقدر مطمئن گفت باشه ...رفت نمونه رنگشم نشونم داد....گفت آفرین چه خوب گرفت....خوبم توضیح داد که فلان فلان......

از ساعت 11 نشستم تا ساعت 2/5 ......خدایا وقتی شست موهامو.....شروع کرد به سشوار کشیدن....قیافه من توصیف نشدنی بود...... هر لحظه امکان داشت گریه ام بگیره......

خانوم گفت خوبه؟؟؟ گفتم معلوم که نه......... این چیه؟؟؟؟ این که قهوه ای مایل به طلایی....... این دیگه چیه آخه...... البته پایین موهام همون رنگ شده بود که می خواستم اما از ریشه تا وسطاش فاجعه بود....فاجعه.........

گفت نه خیلی خوبه....... از این حرف ها که آرایشگرا می زنن.......گفتم نه من دوست ندارمش....

گفت بذار رنگ سبز بزن روش اما برو شامژو نمی دونم چی بگیر ...بزن که اگر نزنی رنگ می ره.....گفتم خودتی .......این رنگ سبز که می گی از این رنگ فانتزی هاست که با یکبار شستن می ره که......

دیگه آماده گریه بودم......تو آینه نگاه کردم...گفتم می دونی شبیه کی شدم؟؟؟ شبیه موتور سوارهای هندی شدم که موهاشون شبیه خروس..........گریه

دیگه خانو م دلش سوخت.....اما خوب کار خودش خراب بود..... گفتم موهای اولمو می خوام همشو رنگ کن برام دوباره.....ناراحت

رفت رنگ قهوه ای درست کرد ولی فقط زد رو هایلایت ها....... هنوز نشیتم....اما رنگش رفته....... به بدی خالت اول نیست اما خوب بد دیگه...... دلمم نمیاد برم باز کلی پول بدم همه موهامو رنگ کن....... خودم می رم رنگ می خرم رنگ می کنم...... آه خیلی خیلی پشیمونم.................................................

اگر جنس موهام بد بود.....رنگ کرده بود موهام .....کلا ا اشکال از موهام بود یک چیزی.......اما چه تو ایران چه اینجا هر دفعه گند زدن به موهام......کلافه یکبارم 10% راضی نیومدم بیرون از آرایشگاه به خاطر رنگ مو.........

 

الان باید بشینم فکر کنم چی کار باید کنم.......... خودم عاشق پر کلاغی هستم..... محشرم می شم با این رنگ ....اما چون موهام روشن......اگر ریشه اش در بیاد هی باید برم رنگ کنم.....رنگ قوی هست  دوست ندارم هر 3 ماه بزنم رو موهام....آخرشم کوتاه کنم به خاطر دو رنگی موهام.....

خلاصه اینم از دردسرهای موی من.

................................................................

دو سه روز پیشم یکی از دوستانمون مسابقه بسکتبال داشت......رفتیم کلی تشویقشون کردیم......آخرشم باختنخنثی.

چند وقت دیگه ام  کنسرت  تیسکو....... که احتمالن می رم......زیاد خوشم نمیاد... با روحیه من اینجور موزیک و سبک ها نمی خوره........اما امتحانش بد نیست ........الان که تو این موقعیت هستم  و شرایطشم فراهم باید برم.....شاید فردایی نباشد......

........................................................

چند وقت پیشا رفته بودیم کلاب .......یکی گیر داده بود بهم........تو مایه های قد 190 وزن بالا...اما هیکل و قیافه و تیپش خوب بود....... داشتیم می رقصیدیم و حرف می زدیم ( البته داد می زدیم ////چون صدا به صدا نمی رسید) حرف سن شد.....می گه 23 سالم......من می گی......با اون هیکل......من تا کمرش بودم.......می گه تو چی گفتم با حساب من 18 سالم......گفت ا من فکر می کردم 21 22 باشی......خنده. خوشمان آمد.........احساس جوانی احساس خوبی است......هرچند که دلت باید جوان باشه.

.....................................................

من از شیر متنفرم...متنفر.......از بچگی این طوری بودم....... یادم بابام خیلی ناراحت بود من شیر نمی خوردم......هر بار که برامون شیر می رختن تا بخوریم از فرصت استفاده می کردم ....تا می دیدم نیستن می رختم تو ظزف شویی....... اگر شیر بخورم بعدش گلاب به روتون می شم....... چه بخواد لاکتوز ( یا نمی دونم چی ؟؟؟؟ ) داشته یا نداشته باشه در هر دو صورت من گلاب به روتون می شم........ البته تو غذاهام از شیر خوب استفاده می کنم...و عاشق دوغ و ماستم.

اما شیر کاکائو دوست دارم .....اما سالی یک لیوان کافی هست......

اومدم اینجا عاشق شیر توت فرنگی شدم...اما حس کردم داره چاقم می کنه.... گذاشتمش کنار.....

از زمانی که از ایران برگشتم .....معتاد شیر سویا شدم.......تا حدی که اگر بیرون غذا بخورم به جای نوشیدنی از شیر سویا استفاده می کنم.......خنثی ( نه همیشه ها)

بعضی ها می گم بوی برنج می ده بعضی ها می گن بدتر از اون.....اما.....خیلی به دل من نشیته تا الان...... شنیدم که خیلیییییییییییییییییی هم مفید...... خداروشکر..... 

عکس پایین ...همون سویا شیری که من همراه با غذا می خورم......توش ژله هم دارهخنثی

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »