
خب به سلامتی درس من هم تموم شد ......به جز اون دوست دانشگاهیم که رو مخم بود در کل عاشق این دوره از تحصیلم بودم و امیدوارم اگر تصمیم گرفتم به ادامه ........ادامه اش هم به همین خوبی بگذره.
اون روزی که امضا رو گرفتم و کارم رو تحویل دادم حس خیلی خیلی خوبی داشتم.........کلی ام عکس گرفتم گذاشتم فیسبوک ( اگر اون یکی فیض نذاشتم دلیلش اینه که فقط یا نیروانا می تونست ببینه یا عکس کارمو که دیدم شاید جالب نباشه).....کلی هم پیام تبریک......
اگرم نمره خوبی بده استادم می تونم برای دکترا اسکلارشیپ بشم (البته اگر بخوام بخونم)

حالا دارم خیلی جدی تر از قبل به زندگیم فکر می کنم و واقعا بر سر یک دو راهی موندم
برگردم ای/ران
محاسن:
1- کار خودم می تونم داشته باشم که مربوط به رشته ام هست با درامد نسبتا خوب.
2- پول هام رو می تونم سیو کنم
3- تنهایی رو مثل غربت حس نکنم
4- ازدواج کنم ( اگر خوبش پیدا بشه که هیچی / اگر نه که یا خیانت یا طلاق / یا نمی دونم چی چی که من دور افتادم ازشون.....شاید تحمل خیلی بالا باشه اما من شخصا نه.......می تونم با کم پولی طرف کنار بیام ولی با طرز فکر و فرهنگ پایین شرمنده.......دیگه ام حوصله ندارم مامان یا معلم کسی بشم تازه بخوام آداب معاشرت یادش بدم آخرسرم یاد می گیره تازه فیلش یاد هندوستان می کنه.....
معایب:
1- نصف شماره 4 عیب بود
2- چشم باز می کنم می بینم شده 40 سالم یک بچه دارم.......اونوقت دارم دوباره سعی می کنم یک جا برم برای آینده بچه م
( خودمو می شناسم)
3- وضعیت هر روز کشور گل و بلبل تر از قبل ( اینو کسایی که دارن داخل زندگی می کنند کمتر متوجه هستند.........) ممکن جنگ بشه.....گرونی بیداد کنه......که اینا خودش کم چیزی نیست....حالا نه امروز و فذدا اما ممکن تا سال آینده
4- طرز فکر و عقیده آدما.....بالاخره هر چقدرم بگی هر کی اختیار زندگی و فکرشو داره بازم داری تو یک جامعه و کنار همون آدما زندگی میکنی.......
من حالم واقعا بد می شه از اینکه هنوز درگیر سن ازدواجیم......و اگر دختر 30 رو رد کرد یعنی ترشیده........بره ازدواج کنه با هر ننه قمری که فقط بگن اینم اردواج کرد.....حالا طلاق عادی تر شده.....بعد می ره سر بچه بعد نمی دونم چی.....
انگار کسی خوشش میاد تنها باشه از صبح تا شب.........چنان انگشت اشاره رو می گیرن طرفت که سخت نگیر.......نمی دونم والا.......شاید خیلی ها بتونن اما اگرم من بتونم نهاین 5 سال بعدش می پکم...... شاید مثال بزنم راحت تر منظورمو برسونم
انگار به یک پسری تربچه نشون بدی بگی این تربچه است و خوشمزه و......اون هاج واج نگاهت کنه بگه نه الا بلا این گوجه فرنگی........تازه این خوبش بود یکی بر می گرده می گه نه هندونه است........اما چون سنم رفته بالا و پسز خوبم هست مهم نیست بقیش....ایشالا ماشالا خوشبخت می شید.......

برم جای دیگه به جز ما//لزی.......چون اینجا م اقامت دائم نمی دن......10 سال دیگه ام زندگی کنم ممکنه آخر عاقبتش بشه دبی الان
این دفعه از معایبش شروع می کنم
1- دور از همه و غریب غریب
2- تنهایی شاید تا چند سال
3- یادگیری یک زبان دیگر به جر انگلیسی (کم کمش 1 سال)
= در نتیجه تا 1 سال دیگه از زندگی عقب می افتم
محاسن
1- بعد از چند سال پاسپورت اون کشور
2- آرامش و آسایش و دور از تفکرات خاله زنکی و آبگوشتی
3- احترام و ارزش اول به انسان بودنت و بعد به عنوان یک زن و مادر در جامعه
و خب خیلی چیزهای بد و خوب دیگه که باید اونجا باشم تا بدونم.....
خیلی خیلی تصمیم سختی هست برام چون هر کدوم رو انتخاب کنم می خوام کم کم تا 5 سال چشمم رو همه چی ببندم و به اون یکی فکر نمکنم....اما 5 سال دیگه من شده 33 34 سالم .......خودش یک عمر.......
شما دوستی آشنایی کسی تداشتید که کمی شرایطش مثل من یاشه؟؟؟؟ اگر شما این شرایط داشتید چی کارمی کردید؟؟؟ یک استثنا هم قائل باشید مثلا فکر کنید خاتواذه و قامیل هم در خارج هم پسش شما هستند.....یا نمی دونم اگر یک مورئ بود رو بگید.....
با هر کامنتتون یک دنیا کمک می کنید بهم......حتی از ای ران بگید از خوبی و بدیش.......از کسایی که مهاجرت کردند مخصوصا اگر مجردن یا دوستای مجرد دارن تو شرایط من.

ه




